رضا قليخان هدايت

2244

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در اين گور گلين و قصر سنگين * به اميد تو كردم صبر چندين چرا بايد كه چون من سرو آزاد * بود در بند انده مانده ناشاد هنوزم هندوان آتش پرستند * هنوزم چشم چون تركان مستند هنوزم غنچهء گل ناشكفته است * هنوزم در دريايى نسفته است هنوزم لب پرآب زندگانى است * هنوزم آب در جوى جوانى است رخم سرخيل خوبان طراز است * به كينه خيل تاشم كبر و ناز است عقيق از لعل من بر سر خورد سنگ * گل رويم ز روى گل برد رنگ ترنج غبغبم را گر كنى ياد * زنخ در خون زند نارنج بغداد گر آهو يك نظر سوى من آرد * خراج گردنم در گردن آرد به غمزه گرچه تركى دلستانم * به بوسه دلنوازى نيز دانم نگيرد نار پستان مرا كس * كه آواز نگيرى نايد از پس ز بس كآورده‌ام در چشمها نور * ز تركان تنگ چشمى كرده‌ام دور ز تنگى كس به چشمم در نيايد * كسى با تنگ چشمان برنيايد اگرچه نار سيمين گشت سيبم * همان عاشق كش عابد فريبم برو تا بر تو نگشايم به خون دست * كه در گردن چنين خونم بسى هست جواب دادن خسرو ، شيرين را تو سنگين‌دل شدى من آهنين جان * چنان دل را نشايد جز چنين جان ملك بار دگر گفت اى دل‌فروز * به گفتن گفتن از ما مىرود روز مكن با من حساب خوبرويى * كه صد ره بيشتر ز آنى كه گويى ترا گر من برم نام اى دلارام * زبانم پرشكر گردد از آن نام گر از يك موى خود نيمى فروشى * خرم گر خود به اقليمى فروشى خداوندان بلى تندى نمايند * برحمت نيز لختى هم گرايند مرا تا دل بود دلبر تو باشى * ز دل بگذر كه جان‌پرور تو باشى جفا كردن نه بس فرخنده فالى است * مكن كاخر شبى امشب نه سالى است